مرتضى راوندى
176
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به بازرگانان خارجى نيز توجه داشت و غالبا از منافع آنان دفاع مىكرد ؛ چنان كه دستور داد كالاهاى تلف شدهء هانوى ، بازرگان انگليسى ، را در استرآباد ، كاملا جبران كنند . نادر شاه براى تشويق بازرگانى ، بارها از ترور و اعمال زور ، يارى جست ؛ مثلا محمد حسين ، حاكم استرآباد ، به تمام كسانى كه دكان داشتند دستور داد كه با جديت به كار خويش بپردازند و تهديد كرد كه در غير اين صورت ، « خان » آنها را از زندگى محروم خواهد كرد و از كلههايشان مناره خواهد ساخت ( آزادى كسب ! ) . نادر براى رسيدن به هدفهاى نظامى - استراتژيك ، و همچنين براى احياى بازرگانى تلاش مىكرد كه در خليج فارس و در درياى خزر ناوگان بسازد اما اين تلاش به پيروزى نينجاميد . مسلما در شرايط پاشيدگى نيروهاى توليدى كشور ، ويرانى روستاها و شهرها ، جنگهاى پىدرپى و قيامها و شورشهاى گوناگون ، تدابير حكومت شاه براى تحكيم روابط بازرگانى با دولتهاى ديگر ، ممكن نبود به نتايج مثبتى منجر شود . مىدانيم كه يكى از عمدهترين اقلام اصلى صادرات ايران ، در زمان صفويان ، ابريشم خام بود . توليدكنندگان اصلى اين ماده ، ايالات كرانهء درياى خزر : گيلان ، استرآباد ، مازندران ، و همچنين آذربايجان و ارمنستان بود . در دورهء مورد پژوهش ما ، بويژه از سال 1744 ، توليد و تجارت ابريشم در اين ايالات بشدت كاهش يافت . اطلاعاتى كه دربارهء مالياتهاى گيلان در دست است نيز اين موضوع را تأييد مىكند . در ارمنستان و بويژه در شيروان ، تجارت ابريشم تقريبا بطور كلى متوقف شد ؛ زيرا جمعيت اين ايالت بوسيلهء سربازان ، مأموران كيفرى ، و مالياتهاى كلان ، كاملا خانه خراب شده بودند . لرخ ، كه در سال 1745 از گيلان ديدن كرده ، خبر مىدهد كه در رشت ، 15 كاروانسرا ويژهء بازرگانانى بوده كه يا براى تجارت به اين شهر مىآمدهاند و يا هنگام عبور در آنجا توقف مىكردهاند ؛ اما تمام اين كاروانسراها تقريبا خالى بودهاند . بخاطر خطرى كه در راه متوجه كاروانها مىشده ، بازرگانان اصفهان ، و ساير جاها در عرض سال ، وارد رشت نمىشدهاند . لرخ فقط يك كاروان را ديده كه از تبريز به آنجا وارد شده - تنها مشهد ، پايتخت نادر ، وضع مناسبى داشته . وان ميروپ ، كه در سال 1740 با سفارشهاى تجارتى وارد اين شهر شده ، مىگويد ، روزانه كاروانهايى از بخارا ، بلخ ، بدخشان ، قندهار ، هندوستان و همچنين از تمام اكناف ايران به مشهد مىآمدهاند . بازارهاى شهر پررونق و از كالاى گوناگون انباشته بود . مردم بسيارى از مليتهاى مختلف ، به اين بازارها مىآمدهاند . با اين حال ، فقر و فلاكت عمومى موجب ركود بازار بود . قوهء خريد مردم بقدرى كم بود كه وان ميروپ ، براى فروش كالاهايش ، دو سال و سه ماه معطل شد و سرانجام امتعهء خود را به دو هزار تومان فروخت . عبد الكريم ، بازرگان قزوينى نيز گواه خوبى است . او در گفتگويى كه با هانوى داشته ، توضيح مىدهد كه بازرگانى در مشهد براى اروپاييها بيفايده است . « چون بازرگانان ايرانى بسيار فقير هستند » و هيچكس هم نمىتواند كالاى زياد بخرد .